هنوز این جاده بوی انتظار می دهد
از جا پای غبار گرفته ات
من اینجا میان امواج حادثه
غزل فرو ریختن خواهم خواند
و تو گمشده در هیاهوی پوچی ها
شاید
سفر بهانه ای بیش نبود
هنوز این جاده بوی انتظار می دهد
از جا پای غبار گرفته ات
من اینجا میان امواج حادثه
غزل فرو ریختن خواهم خواند
و تو گمشده در هیاهوی پوچی ها
شاید
سفر بهانه ای بیش نبود
روزی که ازتو جدا شم روز مرگ خنده هامه
روز تنهــــایی دستام فصـــل سرد گریه هامه
توی اون کوچه غمگیــن جای پاهـای تومونده
هنوزم اون بید مجنون عکس قلبتــــو پوشونده
بعد تو گـــــــــریه رفیقم غـــم تو داده فریبـــــم
حالا من تنهـــــــا و خسته توی این شهر غریبم
توی این شهــر غریبم
توی این شهــر غریبم
یادش بخیر فاو و شلمچه من و دوست عزیزم سید هادی موسوی بچه
فریدونکنار مازندران این ترانه رو با هم میخوندیم چه روز هایی بود
دلم برای سید هادی لک زده چون پس از مجروحیتم اونو ندیدم دلم
براش یه ذره شده آخه بچه با معرفتی بود با هم دوستای جون جونی
بودیم آرزو دارم یه بار هم که شده ببینمش از خوانندگان این وبلاگ
اگر کسی سید هادی رو میشناسه تقاضا دارم بهش بگه شیرزاد منتظرته
بچه ها متشکریم بچه ها متشکریم
پیروزی تیم ملی ایران بر امارات را به همه میهــــن پرستان
تبـــــریک میگویم